تبليغاتX
...یادداشت های ناتمام

...یادداشت های ناتمام

 

من دوره گردم وارث ظرف سفالی

با چشمهای خسته وخورد وحِلالی

من ذهن درد آلود صد سال اخیرم

ته مانده های آرزوی کج خیالی

مخروبه های خاطرات دفتر خاک

سرمایه های پیریم شد ای اهالی

گلدان نمی خواهد کسی نه هیچ کس نیست

در فکر جان دادن در اوج خشکسالی؟

آی ای اهالی شور صد فانوس دارم

ته مانده های شعلهء حالی به حالی

با من چه خواهد کرد این تقدیر دیروز

در گیجی آئینه های این حوالی

صد قصه در بغض سکوتم گیر کردست

میگردم اما با سرود بی خیالی

آزرده ام از خویش وازاین شهر خاموش

ازبی کسی از کوچه های بی مجالی

ساعت به وقت رفتن خورشید پیوست

شب ، زمزمه ، تصویر یک ظرف سفالی

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت12:50توسط | |

+نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت10:59توسط | |